عطش داران کربلا
آبروی این شهیدان قدر اقیانوس بود
دیو در دورانشان از جنس دقیانو س بود
اندرین پهنای اقیانوس ودر پهنای دشت
اشک از چشمان من برگونه هایم می نشست
باز هم ابر تمنای قلم هایم گریست
باز اصحاب کهف را کردگارم داد بیست
در کویر اندرون گلبرگ آهم خسته بود
کوله باری درد وغم برآه من پیوسته بود
در دل خشک کویر آلاله هایی بس شکفت
گل همه ویرانی وآه دلم را می شنفت
بازهم آب فرات کوبد سرخود را به سنگ
باز این امواج پی در پی کند احساس ننگ مهسامستجابی مهر ماه 89
بنام خدا
عطش داران کربلا
شیطنت ها آشکارا بود در این سمت وسو
وسعت ویرانی ابر خیالم را مپرس
می گدازند کودکان تشنه را اندر کویر
از تر ک های لب خشکیده ی طفلان مپرس
من سراسر عشق می ورزم تورا مولای من
از دل تفتیده و رگبار چشمانم مپرس
مهسا مستجابی مهر ماه 89
بنام خدا
عشق وعاشقی
عطر خوشبوی نفس های تودر بر شده ام
به خیالم که دراین عشق مظفر شده ام
وانگهی چنگ زدی گیس خودت در دل شب
باگل عطر غزل بازمعطر شده ام
چشم تو برق زد واین دل من رفت نشان
همه از آه جگر سوز مکدر شده ام
رویش بغض نفس های منی صبح وسحر
من مسکین تونگر بال وچه بی پر شده ام
گل آغوش قلم باز گشودم برتو
سرور آه دل بی درو پیکر شده ام
مهسا مستجابی مهر۸۹
بنام خدا
مناظره ی مامور شهر داری ولات بی سروپا
جوانی مرد تن پرور رسید بر مرد پرکاری
به تفریحی ورا رنجاند وگفتا که تو حمالی
بدو گفت مرد زحمت کش در این کشور تو سرباری
نمی دانی قیامت را چه ها در پیش رو داری
گرم روزی نیایم من سراغ کوچه ات دانی ؟
تعفن بارد از هر سو تو مسمو م وگرفتاری
چنین امراض گوناگون سرت ریزد چو آواری
تورا حاصل شود این چون سراسر آه و بیزاری
چو بشنید این سخن ها را زمرد مومن کاری
بدو گفتا غلط کردم تو برمردی سزاواری
مهسا مستجابی مهرماه 89
بنام خدا
حضرت زینب (س) وعاشورا
سفره ی داغ دلت را زینبا می گسترم
روشنی بخشید ه ای پهنای قرآن سرورم
لرزه ها انداختی برکاخ شیطان سلطنت
این چنین جنگیده ای از بیخ وبن با شیطنت
توصبوری پر صلابت همچو کوهی استوار
لحظه لحظه عشق می ورزد تورا پروردگار
در میان آن شیاطین اندرون تند باد
کرده ای کشتار ننگین عاقبت وفق مراد
اندر آن آشوب و وحشت اندر آن چنگال مرگ
دشمنان از ناجوانمردی ندارند عار وننگ
مهسا مستجابی مهر ماه 89
بنام خدا
عشق وعاشقی
شبنم عطر وجودت گل وگلزار منست
عطر خوشبوی قلم غنچه ی پندار منست
عشق توشعله زده بردل واعما ق وجو د
عطر گیسوی پریشان تو معمار منست
گرهی خورده دو ابروی دل خلوت عشق
خم ابروی قلم درد دل تار منست
همه از روز ازل تا به ابد بوده وهست
غم عشقی که همه حرف دل زار منست
بنگر برگ تماشایی واین ابر بهار
غنچه ی باغ وجودت گل افکار منست
گل اندیشه ی باغم گل ابروی غزل
گل عطر نفست محرم اسرار منست
مهسا مستجابی مهر ماه 89
بنام خدا
ابلیس وزندگی
شخص گمراه زابلیس بسی بی خبر است
همه سرتاسر عمق دل او بی سپر است
دل ما عازم این رهگذر پرخطر است
غم واندوه نفس های دلم دربه در است
اندرین هستی ودر باغ تمنای وجود
دیو وابلیس درون بادل ما همسفر است
عمر هر کس چو همی نقطه ی پایان برسد
شیون وغصه واندوه دگر بی ثمر است
مهسا مستجابی مهر ماه 89
بنام خدا
مست جمال 8
لحظه های نازنین خلوتم پایان گرفت
عشق در سرتاسر عمق وجودم جان گرفت
دردل باغ و چمن پروانه ها بی تاب بود
خلوت رویایی ام وهم وخیال و خواب بود
با ز هم باغ قلم احساس بی تابی نمود
برگ گل دردامن عطر چمن دل می ربود
شعله ها زد عشق تو دل در درون آتش گرفت
اندرین باغ حیات پروانه بال وپر گرفت
باز هم احساس نازی می شود عطر خیال
نازنین مجذوب عشقی می شوم مست جمال
کلبه ی اندیشه ام هر لحظه ای مست تو بود
شور و حال دیگری براین قلم پیوسته بود
این دل عاشق همی محو جمالت گشته بود
این دل سرمست من برخواب نازی رفته بود
باز هم خواب وخیالات منی صبح وسحر
آفتاب عمق دل هرلحظه دارد بال وپر
باز هم بغض گلوی آسمان زد شعله ای
دردل عطر خیال نازنینم خفته ای
دردل باغ وجودم عشق می ورزم تورا
می نویسم از گل و پروانه هایی بی صدا
مهسا مستجابی مهر ماه 89
آی چول دره
قشنگ قشنگ قیزیل گولون باغچاسی
تنگه باجا آغاچلارون آلچا سی
تاما شادی خالخال سنون باهارون
اله بیل کی گوز یاشی دی بولاغون
یارپاخلارون پیچیللا شیر اسنده
سرینّیییر آغ جییریم گزنده
قیشون گونی شاخدالی دی هاوا لار
یللر اسر بورنو م اوجی قیزارار
ادیسون دا ایشیخ وریر گوز لره
گون باتان دا گلیر بیزیم سوزلره
دیمه توشر بولوت دارون گوی گزیر
باهار گونی دونیا میزی گول بزیر
آی چول دره سنون گوزل یورقانون
چیننی چیننی اتک لرده دوننارون
حیدر گو جی وارون شیرین بوغدادا
مال وحیوانون یییر اوتی توربادا
گوللرونده خیرداجانا بویون وار
تاپ باجا لار شیرین شیرین سوزون وار
دونیا میزدا عجب عجب اویون وار
یورقون توشوپسن سنون ال قولون وار مهر ماه 89
بنا م خدا
عشق وعاشقی
انداخته ای لنگر بر خواب وخیالم
ابرو ی گره خورده ی دل گشته ملالم
رنجیده ام از رنگ دو ابروی دواتم
برچیده شدم ازنفس باغ حیاتم
از عطر نفس های تو پروانه ی مستم
آنسوی خیالات دلم باز نشستم
گلبرگ گل باغ سخن عطر شناور
سرسبزی احساس منی قله ی باور
مهسا مستجابی مهر ماه 89
بنام خدا
خالخال
اردبیللی موذینون آذانی
گجه گونوز گونار تالار زمانی
سنون گوزل چاتما چاتما قاشلارون
هوروکلرون گوزل گوزل ساشلارون
ایسدی سویون گوزل گوزل شفاسی
تهران دوده هر طرف ده جفاسی
انیش یوققوش گدیکلرون آراسی
چوبچی لرون شفاورن قاداسی
طراوتتی بهار اولوپ یاز گلیپ
بال آری سی گول اورتاسیندا گزیپ
کپنک لر گوللره حیران قالیپ
قولتو خلاری گوزل آچیپ باغلانیپ
در سوئد مالمو هفت ژو ئن
خرداد ماه 17/3/89
بنام خدا
عطش داران کربلا
سراسر اشک می ریزد زچشم حضرت زهرا (س)
زلال اشک می روید تیمم می کند دریا
قلم اندیشه می ورزد ندارد لحظه ای پروا
چه عطری ناز پیچیده کویر خشک و این صحرا
سراسر خلوت ایمان تورا سر مشق می گیرم
زاندوه وغم وغصه سراسر اشک می ریزم
مهسا مستجابی مهر ماه 8۹
بنام خدا
غزه
کودکان غزه ای درخا ک وخون غلتیده اند
شمر ملعون زمان شرم وحیا بلعیده اند
اندر ین خونابه واشک روان سیل جنون
اشک می ریزد قلم دل می کشد برخاک وخون
مهسا مستجابی مهرماه 89
بنام خدا
عشق وعاشقی
دردل عمق وجود سرتابه سر گریان شدم
درمیان شعله های عشق تو بریان شدم
دردلم مرغ پریشان می زند بال وپری
تاکه شاید پرگشاید آسمان دیگری
سرزمین باورم شور حیاتی دیگر است
دردل بغض قلم شرم و حیایی دیگر است
شعله های عشق تو دل را درونم می گداخت
رعد و برق وصاعقه بغض گلویم می شکافت
شرم از سرتاسر دنیای دل برچیده ام
باز هم ریشه دواندی کلبه ی اندیشه ام
مهسا مستجابی مهر ماه 8۹
بنام خدا
عید غدیر
که چون در غدیر شد زمرکب فرود
پیمبر در آن حج وداعی نمود
به هر که ولی ووصیش منم
دگر مرتضی گیرد این سنگرم
علی جانشینم ولی ووصی
کند عالمی را همه بررسی
دلش درنظر همچو پروانه ها
به بازو کند خیره بیننده ها
علی نازنین روح در پیکر است
زجا کندن خیبر از حیدر است
چو کوهی مقاوم همه عرصه ها
طلوع و غروبش برازنده ها
نسیم وگل و عطر پروانه ها
درخشان نفس همچو آلاله ها
مهسا مستجابی مهرماه ۸۹
بنام خدا
عید قربان
کسی رانیست یارای اطاعت
کند با ذبح فرزندش عبادت
چه عاشق بوده است مرد دلاور
نشاند این چنین طاعت به باور
پسر گفتا درنگی را نشاید
خدا را این چنین باید ستاید
رخم را تو بگیرد آنسوی دیگر
نشاید بینی ام رخسا ردیگر
که گر از درد بر خود پیچم اکنون
نباید تا به رحم آید دلت خون
طنابی دست وپایم پیچ در پیچ
رمق در من نماند هیچ در هیچ
چنین در راه مذبح شد مقاوم
به شیطان سنگ زد مرد مقاوم
شیاطین جملگی آشفته گردید
به سر آشوب داشت و شک وتردید
چوابلیس از پیمبر شد پشیمان
سریع وحیی رسید از سوی رحمان
دگر ذبحش مکن فرزند خود را
گل دربند آن دلبند خود را
بنام خدا
عطش داران کربلا
ماهمه سرگشته ی کوی غزل گشتیم وعشق
ماعطش داران چان برکف به میدان آمدیم
اندرین کابوس وحشت اندرین چنگال مرگ
ما همه بریاری سرمشق ایمان آمدیم
درزدیم برحلقه ی هر طاعتی هر روز وشب
ماهمه بریاری خورشید تابان آمدیم
سیده مهسا مستجابی مهر ماه 8۹
بنام خدا
مناظره ی پرند ه و لاک پشت
زدشمن در خیالش خوف برداشت
خودش را در درون لاک انباشت
سرصحبت گشود آن مرغ سرسخت
بیا بیرون تو از لاکت چه بدبخت
درون لاک خود در در خوف هستی
منم در شور وحال وناز و مستی
خیالم تاکشد باشم سر کوه
به آنی می رسم برقله ی کوه
تو سنگین لاک خود را حمل باید
مرا سختی ودشواری نشاید
ورا پاسخ چنین داد برپرنده
زطول عمر تو آیم به خنده
همی عمرم رسد تا چند قرنی
ولی تو زنده ای بیست سال اندی
سبک سنگین همه اندیشه کردم
همه ابعاد عمرسنجیده کردم
به بازوهای خود مفروش فخری
نباشد عمر تویک چند وقتی
مهسا مستجابی مهرماه 89
بنام خدا
دام عشق
شور و حال شاعری بر روح وجانم می شتافت
شمع سوسوی قلم دل را درونم می گداخت
سرزمین باورم محو گل روی تو بود
عطر خوشبو ی نفس هایت دلم را برده بود
خیره برچشمان زیبایت همه کارم شدست
گیسوان نازنینت حلقه ی دارم شدست
باز گشتم نزد آهوی خیالم بی قرار
باز هم افکار زیبا دردلم شد ماندگار
مهسا مستجابی مهرماه 89
بنام خدا
دل ربا
رویای ناز من شد عطر خوش صدایت
گرم است خاطر من از عشق دل ربایت
احساس دلپذیری برروح وجان دواندی
روح وروان من را بر آسمان کشاندی
در شعله های عشقت آسان اسیر گشتم
برعشق دل ربایت من ناگزیر گشتم
منطق به دل نمانده دل شد اسیر احساس
قلبم زجا تو کندی ای نازنین گل یاس
مهسا مستجابی مهر ماه 89
بنام خدا
رمی جمره
مردان کم فروشی کردند عزم مکه
انجام می نمودند فعل صفا و مروه
یارابرآ ن نبودند سنگی زنند شیطان
پرتاب آن نکردند بیرون شدن زمیدان
مردی از دو مردان بردیگری چنین گفت
شیطان زمکتب ما دست از عبادتش شست
ازما بزرگ شیطان دنیا به خود ندیدست
در مکتب خود ماست هر آنچه او شنیدست
دل بد مکن به تلخی سنگت به من بیانداز
سنگت زنم تورامن در شیطنت سرافراز
مهسا مستجابی مهر ماه 8۹
ماه رمضان
دراین روزه داری پس پرده بین
دهد استراحت گوارش یقین
دهد تندرستی به اعضای خون
زقند وزچربی سلامت برون
گوارا وجودت کنون دراذان
تناول نمودن ازاین آب ونان
چه نیکوست مهمانیت کردگار
تو روزی رسانی وپروردگار
بر آن کنه ذات خداوندیت
همه مست از این عطر مهمانیت
به هر آیه ختم کلام خدای
به تقوی ونکویی تویی رهنمای
توعزم واراده کنی بس قوی
زلوح وجودم گناهان بری
تویی از ازل تا ابد برقرار
زفضلت خدایا شدم رستگار
سیده مهسا مستجابی
پائیز 89
بنام خدا
محب دایی
تو عطر انبیا داری محب جان
همه ایثار گر هر عرصه میدان
تو ای سرسخت درعطر عبادت
کنون گردیده ای مست سعادت
ورق برگشت ای وای از زمانه
تورفتی ونگاهم آستانه
دلم خون کرده ای ای نازنین مرد
شیاطین کرده ای مجنون ودلسرد
دلم از داغ تو گردیده بریان
کنون گردیده ای محو گلستان
تجمع را ببین در مسجد شهر
تو با ابلیس وشیطان بوده ای قهر
دلم هر لحظه دارد عطر وبویت
همه بغض گلویم سمت وسویت
کنون دنیا برایم تیره تار است
چه انبوهی زغم بر دل سواراست
دریغ و حیف و افسوسی چه خوردیم
ولی هر گز به جایی ره نبردیم
مهر ماه 89 31
بنام خدا
گرامی داشت روزکارگر
تویی غرق عرق از سعی وکوشش
کنی بر کردگار ناز کرنش
تورا دارد احاطه تیغ خورشید
نداری وحشت از رعدی که غرید
قنوتت می شود عطار افلاک
در احساست کند پروانه کولاک
کنی نجوا دمادم کلبه ی دل
تو چون پروانه ای برگرد مشگل
شمار افتد نفس های تو هر دم
به خلاق جهان داری تو سر خم
دلت صاف وزلال چون چشمه ی پاک
سکوتی می کنی درعطر این خاک
گل ناز شکوه آفرینش
تویی آن عطر وبوی ناز سرکش
به دست پینه بسته بوسه باید
برآن چشمان تو پروانه شاید
شنیدم عرق تو خون شهید است
نکردم من عجب حتما همین است
زدل برچیده ام افکار واهی
که وانگه می رساند بردوراهی
نداری تو غرور وکبر ونخوت
دراین دنیا نداری مال و ثروت
علف را می بری باخود به آخر
به دوشت می کشی هم سنگ وآجر
کنی برلقمه نانی تو قناعت
ندا ری تو طمع حرص و حسادت
سیاست نیست در کار دل تو
تو برگ نازنینی رنگ پرتو
تودر نجوای خود داری سخاوت
شکوه قله ی عزم وارادت
در آن باغ دلت پروانه ای ناز
همه باغ خیالت هست دل باز
سیده مهسا مستجابی پائیز 89
بنام خدا
یار
اشک بر بغض گلوی آسمان سرور شدست
باغ گیسوی قلم پروانه را در بر شدست
سرزمین آ ه من آتش زده خواب وخیال
غنچه های باورم در عشق تو پرپر شدست
درد دل دارم بگویم آسمان باورم
ناله های اندرون شعر مرا از برشدست
مهسا مستجابی پائیز 89
بنام خدا
بغض
خلوت احساس من از اندرونم می گریخت
سوزدل سرتاسر عمق گلویم می گسیخت
خلوتم هر لحظه ای بر روح و جانم می نشست
بغض درسرتا سر شمع نگاهم می شکست
غصه ها هر لحظه ای دل را درونم می گداخت
شعله های آه من بغض گلویم می شکافت
مهسا مستجابی پائیز89
بنام خدا
خنده های مستانه
قلم لبخند زد سرتاسر عمر
چنین می گفت از پروانه در ظهر
به روی برگ گل ها می نشینم
که شاید در دل آرامی بگیرم
گهی با گل کنند عزم زیارت
گهی گل می شود عطر عبادت
گهی الفت به عشاقان نماید
گهی سر اندرون خار دارد
یکی لبخند دارد ا زنداری
یکی در شوروحال نوجوانی
یکی لبخند زد بر دور ودوران
زتیغی که فلک کردست عریان
ولی آن دیگری درحالت شوق
زانبوه نعایم گشته خوش ذوق
مهسا مستجابی پائیز 8۹
بنام خدا
نصیحت وپند
همی پیر کهنسالی چنین گفت
مده عمر وجوانی را زکف مفت
کشیدی عمر خودرابرتباهی
کنون هم در نگر بر بی پناهی
به رستاخیز ودر دنیای دیگر
ندارد عطر وبویی زرق و زیور
چه بی ارزش همه دنیای هستی
کنی با دیو نفست هم نشستی
به دنیا می شود سردی وگرمی
مکن در دین وایمان خودپسندی
فروتن باش در دنیای پیری
چوافتاده درخت سربه زیری
مهسا مستجابی پائیز۸۹
بنام خدا
تولد حضرت محمد (ص)
محمد جان نفس هایت لطیف است
سکوتت لفظ دنیا را حریف است
همه الفاظ تواز کردگار است
همه عطر نفس هایت خمار است
توداری لحظه های ناز اعجاز
کنی احساس نازی اوج پرواز
توگویای همه تکبیر هستی
همه فضل وهمه تدبیر هستی
تو سرا سر نور می پاشی به عالم
گل احساس من ازتو فراهم
تبسم برلبت دنیای ماهست
بهشت تو همه رویا ی ماهست
سیده مهسا مستجابی پائیز 89
بنام خدا
روز دامپزشک
دامپزشکا دامداران از تو دانند راه وچاه
پایه ریزی می کنی آسایش وعطر رفاه
علم ودانش در وجودت ضامن حفظ بقا
تو سعه بخشیده ای بردامداری ها صفا
هرقدم مرغ پریشان دلت در التهاب
یکه تازی می دهی برعالم وآدم جواب
می دهی حیوان اهلی را نجات از مرگ حتم
می کنی تیمار وی هر لحظه ای داری تو رحم
می کنی درمان حیوانات وگه در قصد جان
می کنی هر کار ممکن منطبق با هر زمان
موش وحیوانات دیگر نعمت پروردگار
می کنی هم آزمایش موش را با افتخار
مشورت های جهانی می کنی در این خصوص
می کنی باهر طبابت یک عبادت باخلوص
عالمی هستی که تو هرلحظه ای مرد عمل
نیستی درزمره ی زنبور بی عطر عسل
تو سلامت کرده ای انسان وهم حیوان ودام
می دهی در یک سخن هفت آسمان را التیام
مطبخ از دارو و درمان ودوا ارجح تر است
دامپزشکی عالم مطبخ هم از آن بهتر است
سیده مهسا مستجابی پائیز 89
40